فخر الدين الرازي / مؤلف مجهول

خوابگزارى 14

خوابگزارى و التحبير في علم التعبير ( فارسى )

و يكى از عالمان گفت نگر غمگين نگرديد كه خواب نيكو از شما بازگيرند كه بيشترين مردم كه اندرين علم دانا گردند آن بود كه خواب نيك از بد بدانند . مردى از ياران گفت من خوابها ديدمى سنگىتر از كوه احد . تا اين حديث بشنودم بر من آسان گشت . و روايت كردند از پيغمبر عليه السّلم . گفت چون خوابى بينى كه ترا از آن دل تنگ شود اين دعا برخوان ، و آن دعا آن است كه به اوّل اين باب ياد كرده آمد . پس برخيز و وضو ساز و نماز كن و هيچ‌كس را بگو تا خداى تعالى بدى آن از تو باز دارد . و محمّد بن عبد اللّه گفت اندر نامهء پدر يافتم به اسناد كه مردى بر ربيع بن خيثم شد و گفت سه شب است كه مردى همىآيد و مرا همىگويد كه برو و ربيع را آگاه كن كه او از « 1 » دوزخيان است ! ربيع متحيّر شد و از پهلوى چپ سه بار به راست گرديد . چون ديگر روز بود همين مرد آمد و ربيع را گفت دوش مردى را ديدم كه همىآمد ، سگى سياه زنجيرى اندر گردن به زير دست . سه جايگاه روى شكسته ، و مرا گفت اين آن است كه ترا اندر خواب آن چيزها نمود كه مرا گفتى ، و آن سه جايگاه كه بر روى او افگار ديدى آن است كه سه بار گرديدم . گفت مرد ديگر اندر خواب ديد كه مردى پيش وى آمدى و گفتى پيش عقبة بن عامر شو و او را بگوى تو از مردم دوزخى ! مرد گفت نخواستم كه من [ a 8 ] اين سخن در روى عقبه بگويم . تا سه شب بر همين قاعده مىآمد و مىگفت . شب چهارم مرا گفت اگر اين ترا گفتم عقبه را نگوئى ترا چنين و چنان كنم ! پس روز برخاست و پيش عقبه رفت و مرو را بگفت . عقبه گفت تو ديدى اين خواب ؟ گفت آرى . عقبه مشتى خاك برگرفت و با پس افگند سه بار و گفت دروغ گفت ديو . و مرد با خانه شد . گفت چون آن شب بخفتم همان مرد پيش من آمد و گفت پيغام من نگزاردى ؟ گفت گزاردم . گفتا چه گفت ؟ گفتم چنين و چنين كرد . گفت راست مىگوئى كه هيچ خاك نيفگند الّا كه بر روى من زد ! گفت بگردد به گردش شب و روز و ساعتها . و هر خوابى كه مرد بيند و بترسد بايد كه گويد : « خيرا لنا و شرا لاعدا انا و الحمد للّه ربّ العالمين . »

--> ( 1 ) - اصل : آواز .